الشيخ وحيد الخراساني

40

توضيح المسائل ( فارسي )

بيدار مى شود وبي اختيار از آن غنى با لذات كه بالفطرة به أو متكى است ، استمداد مى كند ( قل من ينجيكم من ظلمات البر والبحر تدعونه تضرعا وخفية لئن أنجينا من هذه لنكونن من الشكرين ) ( 1 ) ، ( وإذا مس الانسن ضر دعا ربه منيبا إليه ثم إذا خوله نعمة منه نسي ما كان يدعوا إليه من قبل وجعل لله أندادا ليضل عن سبيله ) ( 2 ) ، ( هو الذي يسيركم في البر والبحر حتى إذا كنتم في الفلك وجرين بهم بريح طيبة وفرحوا بها جاءتها ريح عاصف وجاءهم الموج من كل مكان وظنوا أنهم أحيط بهم دعوا الله مخلصين له الدين لئن أنجيتنا من هذه لنكونن من الشكرين ) . ( 3 ) مردى به حضرت صادق ( عليه السلام ) عرض كرد : " يا بن رسول الله دلني على الله ما هو ، فقد أكثر على المجادلون وحيرونى . فقال له : يا عبد الله ، هل ركبت سفينة قط ؟ قال : نعم . قال : فهل كسر بك حيث لا سفينة تنجيك ولا سباحة تغنيك ؟ قال : نعم ، قال : فهل تعلق قلبك هنالك أن شيئا من الأشياء قادر على أن يخلصك من ورطتك ؟ قال : نعم ، قال الصادق ( عليه السلام ) : فذلك الشئ هو الله القادر على الإنجاء حيث لا منجى وعلى الإغاثة حيث لا مغيث " . ( 4 ) اين معرفت وارتباط فطرى با خداوند ، چنان كه هنگام بيچارگى به انقطاع مطلق از غير أو وجدان مى شود ، مى توان در حال اختيار به دو بال علم وعمل به آن رسيد :

--> 1 . سوره ء انعام ، آيهء 63 ( بگو كيست كه شما را نجات مى دهد از تاريكيهاى بيابان ودريا ، مى خوانيد أو را به زارى ونهان كه اگر نجات بدهد ما را از اين تاريكيها هر آينه خواهيم بود البتة از شكر گزاران ) 2 . سوره ء زمر ، آيهء 8 ( وهر گاه برسد انسان را شدتي پروردگار خود را بخواند زارى كنان ، بعد از آن چون عطا كند به أو نعمتي ، فراموش كند آنچه را كه از قبل مى خواند وبراي خدا همتايانى قرار دهد تا گمراه كند از راهش ) 3 . سوره ء يونس ، آيهء 22 ( اوست كه سير مى دهد شما را در بيابان ودريا حتى زماني كه در كشتى باشيد وروان شود آن كشتى با ايشان به بادي خوش وخوشنود شوند به آن ، بيايدشان بادي تند وبيايدشان موج از هر سو وگمان برند كه به بلا احاطه شده اند بخوانند خدا را با اخلاص در دين اگر نجات دهى ما را از اين هر آينه خواهيم بود البتة از شكر گزاران ) 4 . بحار الأنوار جلد 3 ، صفحهء 41 ( يا بن رسول الله مرا دلالت كن بر الله كه أو چيست ؟ كه بسيار شدند بر من كساني كه مجادله مى كنند ومرا به حيرت انداختند . حضرت فرمود : يا عبد الله آيا هرگز كشتى سوار شدى ؟ گفت : بلى ، فرمود : آيا كشتى شكسته شدى در جايى كه نه كشتى است كه تو را نجات دهد ، ونه شنايى است كه تو را بي نياز كند ؟ گفت : بلى ، فرمود : آيا در آن جا تعلق قلب وخاطر به قادر وتوانايى پيدا كردى كه تو را از آن ورطه خلاص كند ؟ گفت : بلى ، حضرت فرمود : پس همان الله است كه قادر است بر نجات دادن آن جا كه نجات دهنده اى نيست وبر كمك كردن آن جا كه كمك كننده اى نيست )